چهره خاورمیانه پس از جنگ؛ شکست نظم آمریکایی و ظهور منطقه‌ای با ملت‌های قدرتمندتر

نیروانا مهرآیین، پژوهشگر جنگ و مخاصمات

جنگ‌های اخیر در خاورمیانه، به‌ویژه جنگ غزه و رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل، تنها یک دوره جدید از درگیری‌های نظامی را رقم نزده‌اند، بلکه ساختارهای دیرینه قدرت در منطقه را نیز تحت تأثیر قرار داده‌اند. خاورمیانه‌ای که پس از پایان جنگ سرد برای چند دهه تحت تأثیر حضور راهبردی ایالات متحده، برتری نظامی اسرائیل و رقابت‌های منطقه‌ای میان دولت‌ها شکل گرفته بود، اکنون وارد مرحله‌ای متفاوت شده است. این مرحله جدید نه به معنای پایان کامل نقش قدرت‌های خارجی است و نه نشان‌دهنده شکل‌گیری یک نظم کاملاً تثبیت‌شده؛ بلکه بیانگر ورود منطقه به دوره‌ای از بازتوزیع قدرت، افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای و کاهش توانایی آمریکا برای مدیریت یک‌جانبه تحولات است.در دهه‌های گذشته، ایالات متحده تلاش کرد خود را به‌عنوان معمار اصلی امنیت خاورمیانه معرفی کند. حضور نظامی گسترده در خلیج فارس، حمایت همه‌جانبه از متحدان منطقه‌ای، ایجاد ائتلاف‌های امنیتی و مداخلات مستقیم در کشورهایی مانند عراق و افغانستان، بخشی از راهبرد واشنگتن برای حفظ برتری خود در منطقه بود. با این حال، تجربه چند دهه مداخله نشان داد که قدرت نظامی اگرچه می‌تواند ساختارهای سیاسی را فروبپاشد، اما الزاماً قادر به ایجاد نظم جدید و پایدار نیست. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ یکی از نخستین نشانه‌های محدودیت قدرت آمریکا در خاورمیانه بود. واشنگتن با هدف تغییر ساختار سیاسی عراق وارد جنگ شد، اما نتیجه این مداخله نه ایجاد یک نظم منطقه‌ای مطلوب آمریکا، بلکه افزایش نفوذ ایران، تقویت بازیگران غیردولتی و پیچیده‌تر شدن رقابت‌های ژئوپلیتیکی بود. پس از آن، تحولات بهار عربی، جنگ سوریه، بحران یمن و در نهایت جنگ غزه نشان دادند که منطقه‌ای که آمریکا تلاش می‌کرد مدیریت کند، به عرصه‌ای از رقابت قدرت‌های مختلف تبدیل شده است.جنگ میان ایران و اسرائیل نقطه عطفی در این روند محسوب می‌شود. برای دهه‌ها رقابت میان تهران و تل‌آویو عمدتاً در قالب جنگ سایه، عملیات اطلاعاتی، حملات محدود و استفاده از نیروهای هم‌پیمان جریان داشت. اما ورود این تقابل به سطح مستقیم، معادلات امنیتی منطقه را تغییر داد. اسرائیل که همواره بر برتری بازدارندگی خود تأکید داشت، با چالش جدیدی مواجه شد؛ زیرا درگیری دیگر تنها محدود به مرزهای جغرافیایی یا میدان‌های نیابتی نبود، بلکه سرزمین‌های اصلی طرفین را درگیر کرد.از سوی دیگر، آمریکا نیز در این روند با یک چالش راهبردی روبه‌رو شد. واشنگتن اگرچه همچنان از توان نظامی، اقتصادی و فناوری گسترده‌ای برخوردار است، اما توانایی آن برای تحمیل یک نظم سیاسی جدید بر خاورمیانه کاهش یافته است. ایالات متحده در سال‌های اخیر بارها نشان داده است که می‌تواند در بحران‌ها مداخله کند، اما ایجاد ثبات بلندمدت و حل ریشه‌ای منازعات منطقه‌ای برای آن بسیار دشوار شده است. این مسئله باعث شده بسیاری از بازیگران منطقه‌ای به دنبال افزایش استقلال راهبردی و کاهش وابستگی کامل به حمایت آمریکا باشند.کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز پس از جنگ‌های اخیر دریافتند که تضمین‌های امنیتی سنتی دیگر به اندازه گذشته کارآمد نیست. حملات به زیرساخت‌های انرژی، تهدیدهای امنیتی فرامرزی و گسترش رقابت‌های منطقه‌ای نشان داد که حتی ثروتمندترین کشورهای منطقه نیز نمی‌توانند امنیت خود را صرفاً بر پایه حمایت خارجی بنا کنند. به همین دلیل، بسیاری از این کشورها تلاش کرده‌اند روابط خود را متنوع‌تر کرده و علاوه بر آمریکا، با قدرت‌های دیگری مانند چین و روسیه نیز تعامل بیشتری داشته باشند.

تحولات پس از جنگ نشان می‌دهد که پروژه‌های مداخله‌گرایانه آمریکا برای شکل‌دهی دوباره به خاورمیانه با محدودیت‌های جدی مواجه شده است. واشنگتن در مقاطع مختلف تلاش کرد با استفاده از قدرت نظامی و سیاسی، ساختار منطقه را مطابق منافع خود تنظیم کند، اما پیچیدگی‌های اجتماعی، تاریخی و هویتی خاورمیانه مانع از تحقق این هدف شد.جنگ‌های طولانی، فروپاشی برخی دولت‌ها، ظهور گروه‌های مقاومت و افزایش احساسات ضد مداخله خارجی، نشان داد که قدرت خارجی نمی‌تواند به‌سادگی واقعیت‌های داخلی جوامع منطقه را تغییر دهد. آمریکا در بسیاری از موارد توانست حکومت‌ها را تغییر دهد، اما نتوانست الگوی سیاسی و امنیتی مورد نظر خود را تثبیت کند. همین مسئله موجب شده است که نفوذ واشنگتن در منطقه با وجود حضور نظامی همچنان با پرسش‌های جدی مواجه باشد.جنگ اخیر نیز نشان داد که آمریکا و اسرائیل با وجود برتری فناوری و نظامی، قادر به حذف کامل رقبای منطقه‌ای یا پایان دادن به بحران‌های ریشه‌دار نیستند. هدف از فشارهای گسترده علیه ایران، محدود ک ردن قدرت منطقه‌ای این کشور و تغییر رفتار آن بود، اما نتیجه نهایی پیچیده‌تر از آن چیزی شد که طراحان این سیاست انتظار داشتند. ایران با وجود آسیب‌های واردشده، همچنان به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه باقی ماند و توانست شبکه‌های سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند.

در مسئله فلسطین نیز تجربه جنگ غزه نشان داد که استفاده گسترده از قدرت نظامی نتوانسته مسئله اصلی را حل کند. اگرچه ساختار نظامی برخی گروه‌ها آسیب دیده است، اما ریشه‌های سیاسی و تاریخی منازعه همچنان باقی مانده‌اند. مسئله فلسطین همچنان یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر افکار عمومی جهان عرب و مسلمان باقی مانده و نشان می‌دهد که بحران‌های منطقه‌ای صرفاً با ابزار نظامی قابل حل نیستند.در واقع، یکی از بزرگ‌تری پیامدهای جنگ‌های اخیر، آشکار شدن فاصله میان قدرت سخت و قدرت سیاسی است. آمریکا و متحدانش توانایی تخریب گسترده دارند، اما تبدیل این توانایی به یک نظم پایدار سیاسی همچنان بزرگ‌ترین چالش آنها باقی مانده است. این واقعیت نشان‌دهنده تغییر ماهیت قدرت در خاورمیانه است؛ جایی که کنترل نظامی دیگر به معنای کنترل کامل سیاسی نیست.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های خاورمیانه پس از جنگ، افزایش نقش مردم و جوامع منطقه در معادلات سیاسی است. در گذشته، تحولات خاورمیانه عمدتاً از سوی دولت‌ها، ارتش‌ها و قدرت‌های خارجی تعریف می‌شد، اما تحولات اجتماعی سال‌های اخیر نشان داده است که افکار عمومی، جنبش‌های اجتماعی و خواسته‌های مردمی به عناصر مهم قدرت تبدیل شده‌اند.جنگ غزه نمونه آشکاری از این تغییر است. واکنش گسترده جوامع منطقه و جهان به این بحران نشان داد که مسئله فلسطین همچنان ظرفیت بالایی برای شکل‌دهی به افکار عمومی و فشار سیاسی دارد. مردم منطقه دیگر صرفاً مخاطبان تصمیمات دولت‌ها نیستند، بلکه به بازیگرانی تبدیل شده‌اند که می‌توانند بر سیاست داخلی و خارجی کشورها تأثیر بگذارند.همچنین نسل جدید جوامع خاورمیانه، با دسترسی گسترده‌تر به رسانه‌های مستقل و شبکه‌های ارتباطی، نقش بیشتری در شکل‌دهی به گفتمان‌های سیاسی پیدا کرده است. این تحول موجب شده است که دولت‌ها برای حفظ مشروعیت داخلی خود بیش از گذشته به افکار عمومی توجه کنند. به همین دلیل، آینده منطقه تنها در اتاق‌های تصمیم‌گیری قدرت‌های بزرگ تعیین نخواهد شد، بلکه تحولات اجتماعی نیز در مسیر آینده خاورمیانه نقش تعیین‌کننده خواهند داشت.خاورمیانه جدید پس از جنگ، منطقه‌ای است که در آن قدرت میان دولت‌ها، بازیگران غیردولتی و ملت‌ها توزیع شده است. ایران همچنان یک قدرت منطقه‌ای مهم باقی مانده، اسرائیل با وجود توان نظامی گسترده با چالش‌های امنیتی و سیاسی جدید روبه‌رو است، کشورهای عربی در پی استقلال راهبردی بیشتری هستند و آمریکا دیگر مانند گذشته توانایی تعیین تمامی قواعد بازی را ندارد.بنابراین چهره خاورمیانه پس از جنگ را باید نتیجه فرسایش نظم قدیمی و ظهور یک مرحله انتقالی دانست؛ مرحله‌ای که در آن هژمونی سنتی آمریکا تضعیف شده، بازیگران منطقه‌ای قدرت بیشتری یافته‌اند و جوامع خاورمیانه بیش از گذشته در تعیین مسیر آینده خود نقش پیدا کرده‌اند. این منطقه همچنان با بحران‌های عمیق روبه‌رو است، اما تفاوت اصلی آن با گذشته در این است که آینده خاورمیانه دیگر تنها توسط قدرت‌های خارجی و دولت‌های بزرگ نوشته نخواهد شد؛ بلکه ملت‌های منطقه نیز به یکی از عوامل اصلی شکل‌دهنده نظم آینده تبدیل شده‌اند.

*انتشار این یادداشت به معنی تأیید یا بیانگر دیدگاه مرکز آینده پژوهی جهان اسلام نیست و مسئولیت صحت و سقم آن به عهده نویسنده است *