ضرورت بازتعریف قدرت ملی ایران با گذر از بازدارندگی موشکی به بازدارندگی الگوریتمی

سعید جمشیدی- پژوهشگر مسائل غرب‌آسیا و شمال‌آفریقا

غرب‌آسیا در دهه‌ی سوم قرن بیست‌ویکم به آزمایشگاهی برای سنجش نسبت میان فناوری‌های نوپدید و ساختارهای سنتی قدرت تبدیل شده است. چنانچه جنگ‌های قرن بیستم بر محور انباشت قدرت آتش سازمان می‌یافتند، منازعات دهه‌ی ۲۰۲۰ بیش از هر چیز بر انباشت قدرت اطلاعات متکی‌اند. در چنین بستری دیگر نمی‌توان برتری راهبردی را صرفا با شمارگان سکوهای پرتاب یا حجم نیروی انسانی تبیین کرد بلکه توانایی گردآوری، پردازش و تبدیل داده به تصمیم عملیاتی، تمایزدهنده‌ی بازیگران تعیین‌کننده از کنشگران منفعل خواهد بود. با توجه به شواهد عینی برآمده از میدان نبرد به‌نظرم اولین گام اصلاحی در این مسیر بازتعریف اسناد بالادستی دفاعی و ورود صریح مولفه‌های قدرت داده به عنوان یک رکن پنجم قدرت ملی در کنار مولفه‌های جغرافیایی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی است چراکه بدون این بازتعریف تخصیص بودجه و سرمایه‌گذاری هدفمند در حوزه‌های نوین با دشواری مضاعفی روبه‌رو خواهد شد. در چنین بستری هوش مصنوعی دیگر صرفا یک فناوری یا ابزار نظامی-اجتماعی نیست، بلکه به یکی از مؤلفه‌های ژئوپلیتیکی قدرت ملی تبدیل شده است که رقابت قدرت‌های بزرگ برای دستیابی به برتری در این حوزه بیش از هر چیز با منطق رئالیستی نظام بین‌الملل همخوانی دارد چراکه در غیاب یک سازوکار فراگیر و الزام‌آور برای حکمرانی جهانی بر هوش مصنوعی دولت‌ها در تلاش‌اند تا با افزایش مزیت نسبی خود جایگاه راهبردی‌شان را در موازنه قدرت تثبیت کنند.

ادبیات کلاسیک روابط‌بین‌الملل، قدرت ملی را عمدتا در تابعی از توان نظامی متعارف و ظرفیت اقتصادی تعریف می‌کرد؛ اما تحولات میدانی سال‌های اخیر نشان داد که این شاخص‌ها در غیاب یک لایه‌ی دیجیتال یکپارچه، الزاما به برتری راهبردی منتهی نمی‌شوند. قدرت دیجیتال، به‌عنوان مفهومی مکمل عبارت است از ظرفیت دولت در تولید، پردازش، مصون‌سازی و به‌کارگیری اطلاعات با استفاده از هوش مصنوعی و تحلیل کلان‌داده که در این چارچوب، مزیت راهبردی متعلق به دولتی است که در مرحله اول چرخه‌ی گردآوری داده بمرحله دوم تحلیل مرحله سوم تصمیم‌گیری مرحله چهارم اقدام را در کمترین زمان طی کند. بر اساس مشاهدات صورت‌گرفته از ساختار فرماندهی رقبای منطقه‌ای، به‌نظرم ایران باید هرچه سریع‌تر نسبت به ایجاد شبکه‌های عصبی مصنوعی در ستادهای عملیاتی اقدام کند و شبکه‌هایی که بتوانند بر اساس داده‌های لحظه‌ای گزینه‌های تاکتیکی متنوع را شبیه‌سازی کرده و پیش از وقوع رویداد، سناریوهای محتمل را به فرماندهان ارائه دهند. این اقدام عملا بازدارندگی را از مرحله‌ی واکنش صرف به مرحله‌ی پیش‌بینی فعال ارتقا خواهد داد.

مجموعه درگیری‌های منطقه‌ای از شروع عملیات طوفان الاقصی و علی الخصوص جنگ دوازده روزه به بعد تاکنون آشکار ساخته که عملیات نظامی دیگر صرفا زنجیره‌ای از حملات فیزیکی نیست، بلکه شبکه‌ای درهم‌تنیده از عملیات اطلاعاتی، سایبری و شناختی را نیز شامل می‌شود. هر کنش نظامی با حجم عظیمی از داده‌های بلادرنگ همراه است و مسابقه‌ی تسلیحاتی دیجیتال به یک واقعیت امنیتی ملموس بدل شده است که رقابت بر چهار محور برتری در هوش مصنوعی، تحلیل کلان‌داده، امنیت زیرساخت‌های سایبری و یکپارچگی فرماندهی متمرکز است که در اینجا منظور از مسابقه تسلیحاتی دیجیتال رقابت دولت‌ها برای کسب برتری راهبردی از طریق توسعه و به‌کارگیری هوش مصنوعی، تحلیل کلان‌داده، امنیت سایبری، سامانه‌های فرماندهی و کنترل هوشمند و زیرساخت‌های پردازش اطلاعات است، رقابتی که هدف آن افزایش سرعت تصمیم‌گیری، ارتقای آگاهی موقعیتی و کسب مزیت عملیاتی در میدان نبرد است. با عنایت به این واقعیت‌های میدانی، به‌نظرم یکی از خلاهای اساسی کنونی، فقدان یک مقر دیجیتال منطقه‌ای در جغرافیای مقاومت است. ایران با تکیه بر ظرفیت‌های فنی موجود، می‌تواند هسته‌ی مرکزی چنین مقری را در یکی از مناطق مرکزی کشور طراحی کند تا ضمن پوشش نیازهای داخلی به عنوان قطب پردازش داده برای متحدان منطقه‌ای نیز ایفای نقش نماید. این اقدام علاوه بر صرفه‌جویی اقتصادی به همگرایی اطلاعاتی جبهه‌ی مقاومت نیز یاری خواهد رساند.

بر اساس داده‌های منتشرشده در منابع عمومی ایالات متحده و اسرائیل در حوزه‌ی یکپارچه‌سازی فناوری‌های دیجیتال و بهره‌گیری از هوش مصنوعی از مزیت قابل‌توجهی برخوردارند. با اذعان دولت آمریکا هوش مصنوعی توسعه‌یافته توسط دفاتر وابسته به ایلان ماسک نقشی تعیین‌کننده در پشتیبانی اطلاعاتی عملیات اخیر ایفا کرده است. مزیت اصلی این دو بازیگر نه در دسترسی به تجهیزات، که در توانایی اتصال حسگرها، مراکز فرماندهی و واحدهای عملیاتی در یک شبکه‌ی یکپارچه نهفته است. این مشاهده به معنای نادیده‌گرفتن دستاوردهای موشکی ایران نیست، اما تجربه‌ی میدانی اخیر این پرسش را مطرح می‌کند که آیا قدرت سخت بدون معماری دیجیتال، می‌تواند حداکثر اثربخشی خود را حفظ کند؟ در پاسخ با توجه به واقعیت موجود به‌نظرم با توجه به اذعان دشمن به نقش کلیدی هوش مصنوعی مانند استفاده از هوش مصنوعی گراک متعلق به ایلان ماسک، یکی از راهبردهای جبرانی فوری، تعریف این دفاتر و مراکز تصمیم‌ساز شناختی به عنوان بانک اهداف راهبردی در لایه‌ی سایبری و اطلاعاتی باشد. به عبارت دیگر، ایران باید توان خود را بر مختل‌سازی زنجیره‌ی تصمیم‌گیری دشمن متمرکز کند تا بتواند بخشی از برتری اطلاعاتیِ آنان را خنثی نماید.

بازدارندگی در غرب‌آسیا طی دهه‌های گذشته بر توان موشکی، قدرت هوایی و عمق محور مقاومت استوار بود، اما تجربه‌ی جنگ‌های اخیر نشان می‌دهد که این ارکان به‌تنهایی برای بازدارندگی پایدار کفایت نمی‌کنند. بازدارندگی الگوریتمی وضعیتی است که در آن بازدارندگی نه تنها بر ظرفیت تخریب، بلکه بر پردازش بلادرنگ اطلاعات، پیش‌بینی رفتار رقیب و کیفیت تصمیم‌گیری در لحظات بحرانی تکیه دارد. به همین جهت ضروری است که در ساختار ستاد کل نیروهای مسلح، یک معاونت راهبردی داده‌محور ایجاد شود تا علاوه بر نظارت بر هوشمندسازی، به عنوان اتاق فکر الگوریتمی کشور عمل کند. این معاونت باید وظیفه‌ی تدوین پروتکل‌های جنگ شناختی و طراحی مدل‌های ریاضی برای پیش‌بینی حرکات رقبا را بر عهده گیرد چراکه در غیر این صورت، فاصله‌ی میان کشف تهدید و پاسخ عملیاتی همواره به سود دشمن باقی خواهد ماند.

اگر مهم‌ترین دستاورد راهبردی ایران در چهار دهه‌ی گذشته، بومی‌سازی توان موشکی و پهپادی بوده است، مهم‌ترین چالش دهه‌ی آینده، تکمیل این دستاورد با قدرت راهبردی دیجیتال است. همان‌گونه که شهید حسن تهرانی‌مقدم به عنوان پدر موشکی ایران، بنیان‌گذار یک جریان علمی-فناورانه بود، به‌نظرم امروز کشور به یک شخصیت محوری و یک جریان فکری هم‌تراز در عرصه‌ی تسلیحات دیجیتال نیاز دارد. این ضرورت فراتر از یک نیاز فنی یک الزام راهبردی در رقابت با قدرت‌هایی است که از راس ستاد کل تا جزئی‌ترین پایگاه‌های خود را به فناوری دیجیتال تجهیز کرده‌اند. با توجه به ساختار سلسله‌مراتبی نیروهای مسلح راهبرد کارآمد، ایجاد یک زنجیره‌ی دیجیتال نزولی است و به‌گونه‌ای که فناوری نوین از ستاد کل به یگان‌های عملیاتی مستقر در استان‌ها و شهرستان‌ها تسری یابد. نبود چنین زنجیره‌ای به معنای تداوم شکاف میان قدرت سخت و قدرت دیجیتال خواهد بود، شکافی که می‌تواند از اثربخشی تمام مولفه‌های قدرت را کاهش دهد و ایران را در چرخه‌ی تصمیم‌گیری از رقبا عقب نگه دارد.

دیجیتالی‌شدن ساختار دفاعی نباید محدود به رده‌های بالای فرماندهی باقی بماند. در ارتش‌های شبکه‌محور، فناوری دیجیتال در تمام زنجیره‌ی عملیات از جمع‌آوری اطلاعات و مدیریت منابع گرفته تا تحلیل تهدید و پشتیبانی بلادرنگ حضور دارد. هدف نهایی، ایجاد یک نیروی دفاعی داده‌محور است که بتواند در محیط پیچیده‌ی امنیتی آینده از انعطاف‌پذیری لازم برخوردار باشد. برای تحقق این هدف، شکل‌گیری یک زیست‌بوم ملی هوش مصنوعی و دفاع دیجیتال حیاتی است. زیست‌بومی که در آن دانشگاه‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان و نهادهای سیاست‌گذار در چارچوبی هم‌افزا عمل کنند. در این میان ایران می‌تواند با تکیه بر ظرفیت‌های موجود و با هدف کاهش وابستگی به سمت ایجاد قطب علمی جنگ‌های شناختی در یکی از دانشگاه‌های جامع دفاعی حرکت کند. تجربه‌ی کشورهای پیشرو نشان می‌دهد که در این عرصه، سرمایه‌ی انسانی بر تجهیزات تقدم دارد و از اینرو سرمایه‌گذاری گسترده بر روی استعدادها در علوم داده و رمزنگاری نه یک هزینه بلکه باارزش‌ترین سرمایه‌گذاری راهبردی دهه‌ی آینده خواهد بود.

      بنابراین غرب‌آسیا در حال ورود به مرحله‌ای است که رقابت بر سر انرژی و جغرافیا، جای خود را به رقابت بر سر داده، الگوریتم‌ها و زیرساخت‌های اطلاعاتی نیز داده است. تحولات امنیتی منطقه نشان می‌دهد که قدرت نظامی آینده بر هم‌آمیزی قدرت سخت و قدرت دیجیتال استوار خواهد بود. ایران در حوزه‌هایی چون موشک و پهپاد مزیتی انکارناپذیر دارد، اما تداوم این مزیت مستلزم تکمیل آن با لایه‌ای قدرتمند از هوش مصنوعی و فرماندهی شبکه‌محور است.

     این تحول صرفا یک تغییر فناورانه نیست، بلکه بیانگر ورود هوش مصنوعی به عرصه ژئوپلیتیک قدرت است درست در جایی که رقابت دولت‌ها بر سر داده، توان محاسباتی و الگوریتم‌ها بار دیگر منطق رئالیستی نظام بین‌الملل را آشکار می‌سازد. در چنین شرایطی آینده رقابت منطقه‌ای تنها در اختیار کشوری نخواهد بود که بیشترین قدرت آتش را در اختیار دارد بلکه متعلق به کشوری است که بتواند قدرت آتش، قدرت اطلاعات و قدرت الگوریتمی را در یک معماری هوشمند و یکپارچه ادغام کند. پاسخ به این تحول شکل‌گیری گونه‌ای جدید از بازدارندگی است که می‌توان آن را بازدارندگی الگوریتمی نامید.

*انتشار این یادداشت به معنی تأیید یا بیانگر دیدگاه مرکز آینده پژوهی جهان اسلام نیست و مسئولیت صحت و سقم آن به عهده نویسنده است *