گاز، جنگ و هژمونی؛ معادله قدرت در اوراسیا

احمد رشیدی نژاد: پژوهشگر ژئوپلیتیک

در حالی که آمریکا، مجارستان و اسلواکی را برای قطع همکاری در حوضه گاز و انرژی هسته‌ای با روسیه تحت فشار قرار داده است، کریس رایت وزیر انرژی آمریکا روز جمعه ۲۱ شهریور مدعی شده است که اروپا می‌تواند ظرف ۶ تا ۱۲ ماه گاز ایالات متحده را جایگزین گاز روسیه کند. در این باره تارنمای آمریکایی پولیتیکو نوشته است؛ کریس رایت وزیر انرژی آمریکا، از خریداران باقی‌مانده سوخت‌های فسیلی روسیه در اتحادیه اروپا خواسته است تا از کارزار خود علیه تلاش‌های این بلوک برای پایان دادن به وابستگی به مسکو دست بردارند و به جای آن از آمریکا خرید کنند. رایت که در مراسمی در بروکسل سخن می‌گفته است، ابراز داشته که :«اروپا بهتر است نیازهای خود را از «کشورهای دوست» تأمین کند. ما می‌خواهیم گاز روسیه را جایگزین کنیم. رئیس جمهور (دونالد ترامپ)، آمریکا و تمام کشورهای اتحادیه اروپا، همه می‌خواهند به جنگ روسیه و اوکراین پایان دهند. هرچه بیشتر بتوانیم توانایی روسیه را برای تامین مالی این جنگ مرگبار کاهش دهیم، برای همه ما بهتر است». در این باره آمریکا و غرب ادعا می‌کنند که درآمد سوخت به عنوان پرسودترین صادرات روسیه، به تأمین مالی جنگ کمک کرده است. بر این اساس، آمریکا به بهانه پایان دادن به جنگ در اوکراین، فشار بر اروپا را برای قطع درآمد انرژی مسکو افزایش داده است. در این باره، اورسلا فون در لاین رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا، این هفته گفت که این اتحادیه در حال بررسی حذف تدریجی سریع‌تر سوخت‌های فسیلی روسیه به عنوان بخشی از تحریم‌های جدید علیه مسکو است، اما مشخص نکرد که بروکسل چگونه این کار را انجام خواهد داد. وی همچنین در هفته گذشته جلساتی را با مقامات اروپایی درباره چگونگی افزایش واردات گاز طبیعی مایع از آمریکا و قطع تامین مالی برای جنگ روسیه علیه اوکراین برگزار کرده است. همچنین وی در مصاحبه با خبرگزاری رویترز، در پاسخ به این سوال که آیا کشورهایی مانند مجارستان و اسلواکی که با تلاش‌های کمیسیون اروپا برای قطع تدریجی گاز روسیه مخالفت کرده‌اند، باید بالاخره به تعاملات خود با کرملین پایان دهند، پاسخ داد: «قطعا». لازم به ذکر است که ویکتور اوربان نخست وزیر مجارستان مدت‌هاست که با تحریم های اتحادیه اروپا علیه روسیه، از جمله طرح دن یورگنسن، کمیسر انرژی، برای قطع تدریجی واردات گاز از این کشور تا سال ۲۰۲۷، مخالف است.

در این راستا، هرچند گزاره‌های فوق، به‌ظاهر در متن جنگ اوکراین و فشار برای کاهش درآمدهای انرژی روسیه قابل تفسیر است؛ اما اصل ماجرا شاید به رشته‌ای قدیمی‌تر از رقابت‌های ژئوپلیتیکی برمی‌گردد که از فردای فروپاشی شوروی تاکنون، با اشکال مختلف شکل گرفته است.

 بعد از فروپاشی شوروی با اینکه روسیه منابع «قدرت بزرگ» خود را به نحو قابل ملاحظه‌ای از دست داده بود، ولی با این حال، به علت برخورداری از توانمندی‌های وسیع نظامی (زرادخانه‌های سلاح‌های هسته‌ای) و برخورداری از حق وتو در شورای امنیت همچنان به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی مطرح بود. بدین ترتیب، غرب بویژه آمریکا با آگاهی از این مسئله طی سال‌های پس از فروپاشی شوروی تلاش نموده است که، به نوعی سیاست مهار روسیه را در پیش گیرد، تا جلوی برخاستن مجدد این کشور را به عنوان یک ابرقدرت جهانی بگیرد. پس از آن موقعیت ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک روسیه به شیوه‌های مختلفی از جمله گسترش ناتو به سوی شرق، استقرار سامانه دفاع موشکی، کنترل مسیرهای ترانزیت انرژی (از طریق حضور فعال شرکتهای چند ملیتی در منطقه) و … در دستور کار آمریکا و متحدین این کشور قرار گرفت. نقطه عطف این پیشروی حادثه ۱۱ سپتامبر بود، که به آمریکا فرصت حضور مستقیم در حوضه نفوذ روسیه را می‌داد. روس‌ها در این برهه در موضعی انفعالی تنها نظاره‌گر حضور تدریجی آمریکا در این حوضه- بویژه آسیای مرکزی و قفقاز- بودند. پوتین حتی جزو نخستین رهبرانی بود که ضمن ابراز همدردی آمادگیش را برای همکاری با آمریکا اعلام داشت. اما پس از فروکش کردن جریانات اولیه و آشکار شدن اهداف آمریکا از حضور در این مناطق، و نیز بر پایی انقلابات رنگین، زنگ خطر برای روس‌ها به صدا درآمد. لذا روس‌ها به هر اهرمی جهت مقابله با غرب متوسل شدند. پی‌گیری برنامه‌های نوسازی نظامی، تشکیل پیمان شانگهای و پی‌گیری سیاست انرژی از جمله اقدامات شاخص این دوره است.

استراتژی غرب همچنان پیگیری شد، تا اینکه در سال ۲۰۰۸ و در جریان بحران اوستیای جنوبی که غرب به دروازه جنوبی روسیه نزدیک‌تر می‌گردید با واکنش شدید روسیه مواجه شد. اما بحران اوکراین و نزدیک شدن ناتو به دروازه‌های غربی مسکو نقطه اوج این مسئله است که با الحاق شبه‌جزیره کریمه  و مناطق شرقی اوکراین، از سوی روسیه پیچیده‌تر نیز گردیده است. در این میان، همان طور که گفته شد، منابع انرژی از جمله مهمترین اهرم‌های ژئوپلیتیک روسیه است، که می‌توانست، در عرصه رقابت مورد بهره‌برداری قرار گیرد. افزایش فزاینده نیاز اروپا به انرژی و کمبود جایگزین برای متنوع کردن این منابع، بستری مناسب بود که روسیه می‌توانست هم در ارتقاء اقتصادی و هم در تامین اهداف ژئوپلیتیک از آن بهره گیرد. با نگاهی اجمالی به جایگاه روسیه برای تامین انرژی اروپا، نیز می‌توان پی برد، که روس‌ها تا چه حد در پیگیری این استراتژی مصمم بوده‌اند. تا جایی که روسیه تا پیش از جنگ اوکراین، بزرگترین عرضه ‌کننده نفت ‌و گاز به اروپا به شمار می‌رفت، و واردات گاز اتحادیه اروپا به‌طور میانگین حدود ۴۵ درصد از روسیه تأمین می‌شد و این وابستگی در برخی اقتصادهای بزرگ مانند آلمان به مراتب پررنگ‌تر بود. در این باره، مطابق آمار، آلمان ۵۰، هلند ۲۶، فرانسه ۱۷، سوئد ۱۳، اسپانیا ۱۱، پرتغال ۱۰، بلژیک ۷، و حتی بریتانیا در دورترین نقطه اروپا ۷ درصد از گاز مورد نیازش را از روسیه تامین می کردند.

نکته حائز اهمیت آن است که روسیه با دنبال‌کردن این سیاست، هدف نزدیکی هرچه بیشتر به اروپا را داشت؛ امری که به‌طور طبیعی از نفوذ و هژمونی آمریکا در این قاره می‌کاست. بر این اساس، وابستگی رو‌به‌افزایش اتحادیه اروپا، به‌ویژه آلمان، به انرژی روسیه زنگ خطری برای واشنگتن به‌عنوان رهبر بلوک غرب به صدا درآورد؛ زیرا نزدیکی بیشتر اروپا و به‌خصوص آلمانِ قدرت‌مند به مسکو می‌توانست ساختار هژمونی را دست‌کم در این بخش جهان به زیان آمریکا تغییر دهد. در همین چارچوب، پیامدهای جنگ اوکراین، تحریم‌ها، تخریب زیرساخت‌هایی مانند نورد استریم و تغییر ترکیب واردات اروپا با تکیه بی‌سابقه بر LNG، سهم روسیه را در سال ۲۰۲۳ به حدود ۱۵ درصد کاهش داده و تاکنون نیز در همین سطح باقی مانده است؛ هرچند برخی کشورها همچنان واردات محدود گاز خط لوله و LNG از روسیه را ادامه می‌دهند.

در این چارچوب، سخنان کریس رایت نه یک پیشنهاد صرفاً اقتصادی، بلکه بخشی از راهبرد دیرینه مهار روسیه است؛ راهبردی که انرژی را همان‌قدر سلاح می‌داند که ابزار نظامی، و خطوط لوله را به اندازه خطوط مرزی مهم می‌شمارد. وعده جایگزینی کامل گاز روسیه ظرف ۶ تا ۱۲ ماه، اگرچه از نظر فنی و زیرساختی با چالش‌هایی چون ظرفیت پایانه‌های LNG، رقابت فصلی با آسیا و هزینه‌های بالاتر روبه‌روست، اما از منظر سیاسی، پیام روشنی دارد: واشنگتن می‌خواهد پنجره کاهش وابستگی اروپا به روسیه را به یک تغییر ساختاری دائمی بدل کند.  از سوی دیگر، مقاومت کشورهایی مانند مجارستان و اسلواکی نشان می‌دهد که امنیت انرژی همچنان برای برخی اعضای اتحادیه اروپا بر ملاحظات ژئوپلیتیک اولویت دارد. این شکاف، همان نقطه‌ای است که آمریکا با فشار سیاسی و پیشنهادهای اقتصادی می‌کوشد پر کند. در نهایت، اگر اروپا مسیر پیشنهادی آمریکا را کامل طی کند، نه تنها سبد انرژی خود را تغییر داده، بلکه قطب‌نمای راهبردی خود را نیز بازتنظیم کرده است. و اگر این مسیر نیمه‌تمام بماند، اهرم انرژی روسیه همچنان در معادلات قدرت اوراسیا نقش‌آفرین خواهد بود. اهرمى که همان‌طور که تجربه نشان داده، می‌تواند هم دمای خانه‌ها و هم دمای روابط بین‌الملل را تغییر دهد. معنای سیاسی این تغییر آن است که واشنگتن اکنون پنجره‌ای برای «قفل‌کردن» مسیر جایگزینی می‌بیند: اگر اروپا نیاز خود را، به تعبیر رایت، از «کشورهای دوست» تأمین کند، پیوند انرژی روسیه -اروپا از سطح ساختاری به سطح تاکتیکی تنزل می‌یابد و اهرم انرژی مسکو منفعل می‌گردد.

*مسئولیت صحت و سقم مقاله فوق به عهده نویسنده است و انتشار آن­ به معنی تأیید یا بیانگر دیدگاه مرکز آینده پژوهی جهان اسلام نمی باشد.