حمید جابری دانش آموخته دانشگاه تهران
بنیادگرایی در جهان اسلام به طور کل و خاورمیانه به طور اخص به ویژه در چند دهه اخیر گسترش و نفوذ بسیاری داشته است. از دیگر سو یکی از محرکهای گرایش به بنیادگرایی در گروههایی مانند داعش، القاعده و حتی در قرائتهای حاکمیتی نظیر طالبان، طرح پاسخی در مواجهه با پدیده مدرنیته و الزامات آن بوده است. بنابراین هم در سطح فروملی و غیردولتی و هم در سطح دولتی و ملی هنوز تضاد میان سنت و مدرنیته یکی از چالشهای مهم و بحث برانگیز در میان دولتها و جوامع خاورمیانه است. در واقع در خاورمیانه به تعبیر کاستلز این هویت مقاومت در برابر مدرنیته است که گویای وضعیت فعلی است. در چنین شرایطی لزوم آسیب شناسی وضعیت موجود و نهایتاً نگاهی به آینده بسیار احساس میشود.
ابتدا باید گفت که پاسخ به مسئله مدرنیته همچون بسیاری از مسائل منطقی به سه گونه مطرح شده است. گروه اول گروهی که با تکیه صرف بر نقاط قوت و دستاوردهای مدرنیته به تقدیس آن پرداخته و خواهان عدول از همه سنتها و اصول گذشتهاند. گروه دوم کسانی هستند که بدون توجه به وضعیت و مقتضیات روز، خوانشی واپسگرا و با تمرکز صرف بر حفظ و احیای سنت دارند. در این میان گروه سومی نیز وجود دارد که از زاویهای میانه و معتدل به دنبال ارائه مدلی در جهت تلفیق این دو پدیده حداقل ظاهرا ناسازگار، است.
دوگانه و دیالکتیک سنت و مدرنیته در خاورمیانه و برای نمونه در ایران آنقدر پررنگ بوده است که برخی خلاصه تاریخ معاصر ایران را در رفت و برگشت میان این دو میدانند. اولین مواجهه موثر ایرانیها با دنیای مدرنیته ابزارها و لوازم آن، به جنگهای ایران و روسیه برمیگردد. درماندگی فنی در حوزه نظامی و تسلیحاتی فکر ایرانی را به مدرنیته مبهوت و مجذوب کرد. در این چهارچوب چنین شکستی اینطور تفسیر میشود که توقف در سنت و دوری از مدرنیته علت آن بوده است. بنابراین پاسخ میشود اعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشور و تاسیس مرکزی چون دارالفنون. زین پس ارزش، حوزهها و رشتههای فنی آن هم متمرکز بر مسائل نظامی میشود. میراثی که تاکنون هم در قالب ارزش اجتماعی و اعتباری بالای رشتههای پزشکی و مهندسی در مقابل تحقیر رشتههای علوم انسانی ادامه یافته است. نقطه عطف دیگر، مشروطه است که در آنجا هم تضاد فکر مدرن و نهادهای آن با اندیشه سنتی و شخصیتهایی چون شیخ فضل الله نوری قابل توجه است.
مقطع بعدی با اشغال ایران توسط متفقین و پس از آن شروع میشود که به اهمیت جامعه مدنی و عدالت اجتماعی در دهه ۱۳۲۰ ختم میشود. در ادامه کودتای ۲۸ مرداد و تاسیس ساواک در ۱۳۳۶، روشنفکران را سرخورده میکند. در این میان اندیشمندی چون شریعتی مطرح میشود که به دنبال تلفیق عناصر و متغیرهای سنت و مدرنیته است. او به تعبیری در مقابل در مسجد ایستاده و افراد بیرون از مسجد را به مسجد راهنمایی و هدایت میکند و افراد داخل مسجد را به دنیای بیرون. اما چرخه تکراری سنت و مدرنیته مجدداً در خلال انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، با تفوق سنتگرایان و محوریت شریعت و غفلت از حقیقت و طریقت همراه میشود.
آشتی سنت با مدرنیته البته بیشتر در شمال آفریقا یا همان غرب عربی مورد تاکید قرار گرفته است. جایی که نواندیشانی چون عابد الجابری با تز عقل عربی و راشد الغنوشی در تکاپوی الگویی انتقادی، برآمده و و پیرایه شده از عناصر هر دوی سنت و مدرنیته هستند. چنان که خود الجابری پروژه خود را «ترسیم اصول فقهی جدید و ترسیم قوانینی که به مقتضای زمانه باشد» میداند.
در منطقه خاورمیانه شاهد سه گونه الگوی حاکمیتی در خصوص پدیده مدرنیته هستیم. نخست سنتگرا: همچون جمهوری اسلامی ایران. دوم دولتهای کاملا سکولار که البته علی رغم سنتگرایی سیاسی داخلی، در حوزه روابط خارجی برخلاف جمهوری اسلامی ایران، با توجه به اصل مدرنیته در تفکیک واقعیت از ارزش، کاملاً عملگرا رفتار کردهاند. گروه سوم دولتهایی چون ترکیه و تا حدی تونس هستند که با الهام از آراء اندیشمندانی چون کیساکورک در ترکیه (موثر در نخبگان حزب عدالت و توسعه و به ویژه شخص اردوغان) و راشد الغنوشی در تونس، به دنبال اجرا و معرفی الگویی از مواجهه با مدرنیته هستند که ضمن پذیرش دستاوردهای علمی، صنعتی، اقتصادی و حتی مهمتر از همه نهادهای سیاسی مدرنیته، الزاماً به سنت پشت نکردهاند و در عین حال شاهد متغیرهای اسلامی در سیاست داخلی و حتی بعضاً خارجی هم هستیم. بنابراین در خصوص تجربههای عینی هم میتوان گفت خوانشهای معتدل و میانهرو از تقابل سنت و مدرنیته، همچون حزب عدالت و توسعه که در کنار شریعت، به طریقت و حقیقت هم بها دادهاند، در برابر خوانشهای تنها متکی به شریعت همچون جمهوری اسلامی ایران موفقتر بودهاند؛ به طوری که ترکیه کنونی به نقطه تعادل نسبتاً رضایتبخشی برای هر دو گروه سنتگرا و غربگرا رسیده است.
در نهایت باید گفت در شرایطی که دنیای غرب خود با پست مدرنیسم از مدرنیته عبور کرده، دولتها و جوامع خاورمیانه باید نگاهی زمینهمند و تاریخمند به پدیده مدرنیته و مهمتر از آن پست مدرنیسم داشته باشند؛ به طوری که امتدادی برای تلاشهای پیشینیان در عدم تقلید کورکورانه از غرب از یک سو و از سوی دیگر درس گرفتن و درونیسازی دستاوردهای مدرنیسم و پست مدرنیسم در کنار تطبیق سنت با وضعیت روز باشد.


