جهان اسلام بواسطه برخورداری از بنیادهای فکری و اعتقادی که برگرفته ازمتن دین مبین اسلام است،در طی تاریخ همواره با اندیشه ها و جنبشهای تحولگرا همراه بوده است. این فرآیند در سالهای اخیر بخصوص در قالب موج فراگیر قیامهای مردمی سال ۲۰۱۱ به بعد که عمدتآ هم بر حوزه عربی – اسلامی منطقه غرب آسیا متمرکزبوده است،از یک سو بیانگر لزوم دگرگونی در سازندهای ژئوپلیتیکی نظام منطقه ای است که معترضین خواهان تغییر در مهندسی سیاسی منطقه و خروج از هژمونی تحمیل شده توسط قدرتهای فرامنطقه هستند، و از سوی دیگر در سیر تحولات جدید باید بدانیم که پیش بینی تدریجی نوعی از بازساخت اجتماعی دگرگون یافته و یک نوزایی اجتماعی مبتنی برملی گرایی نوین در عرصه های گوناگون کشورها و ملتهای جهان اسلام را نمی توان دور از انتظار دانست.
۱- تحولات جهان اسلام از منظر اسلام های سیاسی:
اسلام یکی از سه دین توحیدی است که از غرب آسیا برآمده است. این دین، روش و آیین سیاسی است که در سراسر جهان حضوری محسوس دارد؛ از بیروت تا بلفاست، جامعه مسلمان به عقیده، فرهنگ و اغلب سیاستهایش پایبند است. سیاست اسلامی، پدیدهای بسیار روشن را به صورتهای مختلف و فراوانی مطرح میکند که محصول مبانی اجتماعی گوناگون گستره جهانی هستند.
اسلامهای سیاسی به نسبت اسلام سیاسی، انواع مختلف جنبشهای سیاسی را که بویژه در طول قرن بیستم پدید آمدهاند تا سیاست را در حوزه داخلی، منطقهای و بینالمللی به چالش بطلبند، بهتر توصیف میکنند. چنین جنبشهایی به همان اندازه که در عوالم غیر رسمی سیاست یافت میشوند، در عوالم رسمی نیز قابل رویت هستند. در خیابانها، چه در مرکز آفریقا، در قاهره، در جاکارتا و یا اسلامآباد، نظریهپردازان مسلمان واکنشهای مربوط به کثرتگرایی جهان سوم، مشکلات وابستگی، بدهکاری و فقر را تحتتأثیر قرار دادهاند. علاوه بر این اسلامهای سیاسی پیوسته در جدال با مخالفان سیاسی و مفاهیم ناسیونالیسم سکولار بوده که تحرک ایدئولوژیکی را در سراسر جهان ایجاد کردهاند و لذا آنچه که ما امروزه شاهدیم،با گسترش فضاهای رقابتی که در قالب اسلام های سیاسی و در درون واحدهای جغرافیایی جریان یافته است، مسئله تسریع در ظهور و پیدایش پدیده ژئوپلیتیک اسلامها در واحدهای مختلف و متعدد جغرافیای سیاسی و روابط بینالملل است.
با شروع قرن بیستم و تاکنون ، اسلام هم از سوی بازیگران دولتی و هم بازیگران غیردولتی بهعنوان یک نیروی سیاسی با اهمیت فزآینده، خواه به مفهوم تقویت الگوهای انقلابی جایگزین، طرد حاکمیت کنونی دولت، فعالیتهای اجتماعی اصلاحطلبانه، حقوق سیاسی زنان، و یا به مفهوم اسلام فوبیا (آنچه که با هدف اجرای استراتژی بی نظمی در سطح جهان اسلام و نیز ایجاد هراس در افکار عمومی جهانیان توسط قدرتهای غربی پیگیری می گردد) در قالب ربودن خارجیها، سوء رفتار با اقلیتهای مذهبی و یا بمبگذاریهای انتحاری، بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که اسلام همیشه سیاست را حد روحانیت تأیید کرده است، اما نویسندگان زیادی ادعای این را دارند که در قرن بیستم، خیزش اسلام به مثابه یک نیروی سیاسی فراگیر در جهت تغییر، اصلاح و حتی انقلاب، عملا جایگزین واکنش به غربزدگی جامعه در نتیجه استعمارگری، مبارزه برای استقلال و نیز تأسیس یک دولت- ملت ما قبل دوره استعمار شده است.
اسلام سیاسی به تعبیر دسوکی ، مشمول فعالیتهای روزافزون سیاسی بهنام اسلام است که از سوی حکومتها و گروههای مخالف همشأن صورت میگیرد. از اینرو، نگرش سیاسی بخش بزرگی از خیزش اسلام و دیگر ادیان است که بسیاری از نویسندگان ادعا کردهاند که از دهه (۱۹۷۰م) در آسیای غربی تقویت شده است. تجدید حیات اسلام به مثابه نیروی بالقوه سیاسی و اجتماعی، در گذشته و متعاقب شکست عربها در جنگ (۱۹۶۷)، منجر به تغییرات گسترده در جهان عرب یا به تعبیر فؤاد عجمی، «پایان پان عربیسم» شد. (فیضی، ۱۳۸۱: ۲). درنهایت میتوان گفت که«احیاگری»، «خیزش»، «بازپیدایش» یا «بازگشت» اسلام پاسخی به بحران هویت و مشروعیت در مواجهه با شکست تحقیرکننده درجنگها، از دست رفتن بیتالمقدس، اشغال کرانه باختری رود اردن، همزمان با ناکارآمدی مدل حکومت سکولار غربی، تنها امید مسلمانان بوده که عمومآ قدرتهای غربی تحت استراتژی اسلام فوبیا سعی بر مقابله و تضعیف آنرا دارند. از اینرو، نسل جدیدی از بازیگران سیاسی پدید آمدند و مشروعیت دولت- ملتها را در سراسر منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) و اطراف آن به چالش طلبیدند.
شواهد واقعی بسیاری در این منطقه هست که نشان میدهد در قرن بیست و یکم با استمرار فروپاشی رژیمهای موروثی و دیکتاتوری، بحرانها و نیروهای انتقادی اسلام سیاسی نقش مهمی در مهندسی سیاسی و آینده این منطقه بازی میکنند. مسلما بسیاری از گروههای اسلامی به هنگام رویارویی با هیبت قدرت واقعی، تضعیف میشوند؛ برنامههای سیاسی آنها بهویژه در رابطه با اجزای کلیدی سیاست اقتصادی متزلزل میشود. با این حال، یکی از واقعیتها در جهان اسلام و بخصوص در منطقه غرب آسیا این است که اسلامگراها تدریجا در جوامع سیاسی و مهندسی سیاسی آینده آنها نقش خواهند داشت و شمایل منطقه آسیای غربی بر محور اسلام سیاسی تدریجآ در حال شکلگیری است.در حالیکه سهامداران سیاسی فرامنطقه ای و مجریان درونی آنها اعم از حکام دیکتاتوری و موروثی و نیز جریانهای سیاسی و افراط گرایان تروریستی با ترویج اسلام فوبیا در تلاشند تا ضمن ممانعت از تقویت اسلام گرایان سیاسی، بخصوص مانع از تثبیت سیاستهای اسلامی در واحدها و کشورهای اسلامی گردند.زیرا حرکت کشورها و ملتهای مسلمان بسوی تعریف، تبیین و تثبیت سیاستهای هماهنگ اسلامی،اساسی ترین گام در جهت دستیابی به همگرایی ها و پرهیز از عوامل واگرایی در میان کشورها و ملتهای جهان اسلام خواهد شد.(رشنو،۱۳۹۴،۴۳)
در حال حاضر شواهدی وجود دارد که نشان میدهد نسل جدیدی از اسلام گرایان ظهور کردهاند که درصدد جدال و درگیری با نظم کهنه و کنونی هستند. نوگرایان، لیبرالها، دموکراتها و متعصبان درکشورهای لیبی، یمن، بحرین، عربستان سعودی، مصر، اردن، تونس، سوریه، کویت، قطر، عراق و نقاط دیگر از این منظر دیده می شوند که به لحاظ سیاسی و معنوی به اهمیت این مفاهیم در تبیینهای امروزی از اسلام واقف هستند و با ترویج ایده «سیاست اسلامی» بهجای بنیادگرایی اسلامی و نیز رشد نفوذ متفکران اسلامی که با جهانی شدن، مدرنیته، پست مدرنیسم و نظم سرمایهداری تک قطبی از طریق الفاظ سر و کار دارند نه با ترور، در حال نقشآفرینی لازم می باشند . در واقع، اکنون از بسیاری جهات، مسلمانان «بحران هویتی» که در دهه (۱۹۷۰م) دامنگیر آسیای غربی شده است را حل کردهاند؛ بحرانی که همان زمان آمریکاییها و اروپاییها آن را مهار کردند و از بیم هویتها و مبادی جدید، مسلمانان را محصور کردند.
۲- رویکردهای اسلامی در سیاست و روابط بین المللی:
هرچندکه از بعد تاریخی، اسلام سیاسی را پدیدهای قرن بیستمی نامیدهاند، اما در واقع اسلام سیاسی قدمتی به درازای تاریخ اسلام دارد. اسلام سیاسی، مفهوم اسلام در گفتمان سیاسی یا قرائت سیاسی از اسلام است. در دوره معاصر، کشورهای غربی با ارائه مدلی منفی از مفهوم «بنیادگرایی» و اطلاق آن به کشورهای اسلامی، سعی دارند با ارائه یک چهره منفی از اندیشه اسلامی و تحت استراتژی اسلام هراسی(اسلام فوبیا)، در اذهان عمومی مخاطبان زمینههای لازم را برای تحریک به طرد فکری و اندیشهای ایدئولوژی اسلامی فراهم نمایند.
با این حال در خصوص قرائت سیاسی از اسلام و با توجه به تأثیرات گسترده گفتمان سیاسی اسلام بر روند کنونی تحولات سیاست بینالملل و برای تحلیل و بررسی این اثربخشی، با کمک از رویکردهای تکبعدی، تقلیلگرا، سیستمی و جامع نگر که مهمترین دیدگاههای نظریهپردازی در نظام روابط بینالملل هستند، میتوان رویکردهای اسلامی در سیاست و روابط بین المللی را به شرح زیر تحلیل و تبیین نمود:
– رویکرد تک بعدینگر یا سکولار که فهمی سطحی و صوری از اسلام را در چارچوب فرد، شریعت، اخلاق و عرفان ارائه میدهد و در مواجهه با آموزههای اجتماعی و سیاسی اسلام، فاقد استدلال است و به اسلام صرفاً برای پرکردن خلاء معنوی حیات بشر توجه میدهد؛
– رویکرد تقلیلگرایانه یا تحلیلی که اسلام را به گفتمانی سیاسی تقلیل میدهد و تبدیل به ابزاری برای طرفداران ایدئولوژی میشود. اسلام در این رویکرد با تغییر ماهوی از دین و آئین رهاییبخش به یک مانیفست مبارزه و جهاد تبدیل میگردد. در این نگرش طرفداران اسلام بیش از فهم و عمل به آن، در جست و جوی هویت اجتماعی هستند. این گروه از اسلامگرایان از آنجا که فاقد شناخت و فهم عمیق از اسلام هستند، به آسانی در دام تحجر و خشونت گرفتار میشوند؛
– رویکرد جامعنگر که با استناد و تکیه بر آموزههای قرآن و سنت، حوزههای هدف پیام اسلامی را تفکیک نموده و سهم فرد و جامعه را مشخص کرده است. از این منظر، اسلام مکتبی آرمانگرا و ارزش محور برای فرد، خانواده، جامعه و حکومت، سطوحی از ایدهآلها را تبیین و ترسیم نموده است که وجوب و اهتمام به هرسطحی از آن بهمثابه تکالیف فردی است. طبق این رویکرد، اسلام سیاسی مجموعهای از آموزههای مسلم دینی از قبیل عدالتطلبی، صلحطلبی، فقرستیزی و ظلمستیزی است که از ذات اسلام انفکاک ناپذیرند. آئین اسلام سعادت بشری را واقعیتی فراتر از جمع جبری افراد دانسته و این موضوع را با تأکید خاصی مورد توجه قرار داده است، زیرا، اولاً فرد در جامعه مؤظف به ایفای نقشهای اجتماعی گوناگون است و زیربنای هویت جمعی را میسازد، ثانیاً مسیر تکاملی فرد از دنیا به آخرت از درون جامعه میگذرد و نادیده گرفتن جامعه و بهخصوص مهمترین جزء آن یعنی دولت و حکومت، نارسایی است که برای اسلام غیرقابل پذیرش است.
با این فرآیند، نکته اساسی و قابلتوجه در تعامل میان رهیافتهای نوین گفتمان سیاسی اسلام با روند کنونی سیاست بینالملل، تبیین و تمایز میان رویکردهای اسلام سیاسی با رویکردهای سیاست اسلامی است. در واقع از آنجا که در تاریخ اسلام بیشترین حجم کیفی و کمی تحرکات مسلمانان برای پیروزی و خروج از انزوا و انفعال بوده است، فقط ذهنیت تعریف و تبیین اسلام سیاسی رشد یافته است. لذا بهدلیل اینکه تئوریپردازی و زمینه¬های مبانی نظری در قالب نگرشهای اسلام سیاسی مطرح است، از اینرو بسیاری معتقدند که مسلمانان در حوزه سیاسی با فقر تئوریک مواجه هستند. اما سیاست اسلامی برای دوران استقرار است و ابعاد ایجابی آن پررنگتراست. اسلام سیاسی اینکه چه نمیخواهیم را مطرح میکند و بر نفی و سلب مبتنی است، درحالی که سیاست اسلامی چه میخواهیم را میگوید و بر اثبات و ایجاب متکی است. گفتمان رهبران و ایدئولوگهای اسلامی در اسلام سیاسی منحصر به ترسیم روشها و چشماندازهای مورد توجه است، اما در سیاست اسلامی بحث اصلی بر عدم مغایرت روشها با اهداف است. سیاست اسلامی با موعظه و تهییج احساسات تحقق نمییابد و اساساً عقلی و عملیاتی است. در سیاست اسلامی برای تحقق آرمانهای منظور شده در گفتمان اسلام سیاسی، نظامسازی، استراتژی، قانون و راهکار وضع میشود. عقلگرایی در سیاست اسلامی جامعالاطراف و بر محور سودمندی و نتیجهخواهی قرار دارد.
از این رو در یک نظام سیاسی با ایدئولوژی اسلامی، تمایز اساسی میان اسلام سیاسی و سیاستهای اسلامی در فرآیند تحولات کنونی سیاست بینالملل وگذار از نظر به عمل و آرمان به واقعیت، تأمینکننده منافع همهجانبه بوده و بازنمایی رویکردهای ژئوپلیتیکی و تاثیرات آن در تولید قدرت بر محور نگرشهای ایدئولوژیک، میتواند تاکتیکی بلندمدت باشد.
۳- چالشهای کنونی جهان اسلام:
مرزهای فرهنگی اسلام بخش وسیعی از جهان را در بر گرفته است. نیم دایره جهان اسلام از ساحل اقیانوس اطلس آغاز شده و تا سواحل غربی اقیانوس کبیر بهطور ممتد کشیده شده است. به این مجموعه سرزمینهای مسلماننشینِ آفریقا هم اضافه میشود، چه شرق آفریقا و چه غرب آن، همه این حوزه ها جغرافیای ایدئولوژی اسلامی را شکل میدهند. اکثر تمدنهای هممرز با اسلام، مسیحی هستند، اما نه همه، بلکه در شرق آسیا اسلام با مذهب هندوییسم، بودائیسم و دین کنفوسیوسی و در آفریقا با ادیانی که به اصالت روح معتقدند، هم مرز است. این مناطق بر اساس نظر مراجع اسلامی، از جمله مناطق اصلی برای دعوت به اسلام به شمار میآیند.
در جهان معاصر افرادی مانند ساموئلهانتینگتن، که درباره اسلام نگرانی فرهنگی دارند، از مرزهای خونآلود اسلام سخن میگویند. در حقیقت، منظور آن است که در این مرزها در طول قرنهای زیاد اختلافات استراتژیک و فرهنگی صورت گرفته است. در واقع نه تنها این مرزها محلهای بروز اختلافات نبودهاند، بلکه تاریخ جهان در سراسر آسیای شرقی، اروپای غربی، تمامی آسیای غربی و پیش از اسلام، آفریقا و اگر سخن از عقاید قومپرستی در میان باشد، اروپاییهای سفید پوست به خاطر خونریزیهایی که در مبارزات خود، بهویژه در قرن بیستم، مرتکب شدهاند، همه و همه مملو از مرزهای خونآلود است. صرفنظر از ارزش احساسی، عبارت «مرزهای خون آلود» در مورد ماهیت چنین اصطکاکهایی، به دلیل چشم انداز تغییرات اساسی در ساختار روابط بینالملل، پیشبینی میشود که در قرن آینده تعریف جامعی نخواهد بود. از طرفی دیگر تاریخ گواه آن است که ریشه و منشاء بنیادی و عمق تفکر تنشآفرینی در تمامی مرزهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اراضی ممالک اسلامی رأساً در خارج از محدوده این مرزها و توسط قدرتهای بیگانه شکل میگیرد. (عزتی، ۱۳۷۸: ۲۵۳-۲۵۰).
چالش بزرگ جهان اسلام بخصوص در فرآیند تحولات گسترده جهانی و مراحلگذار نظامهای بینالمللی از دیر باز تاکنون، همواره مسئله عدم وحدت و فقدان راهبری مشخص در امور جهانی و تعاملات درون سیستمی بوده است. این روند سبب گسترش پیچیدگیهای درونی، بزرگنمایی اختلافات در میان کشورهای اسلامی و بویژه سوء استفادههای فراوان سایر قدرتها در دامن زدن به تهدیدات و چالشهای ساختگی با هدف غارت بیرویه منابع گوناگون در جهان اسلام است. جهان اسلام حتی حوزه عربی آن، گروهی متجانس نیست. آنان دارای اولویتها و ایدئولوژیهای متفاوتی هستند. با این حال شواهد کلی حاکی از آن است که اکثریت مسلمانان و بخصوص اعراب به شدت بیگانه ستیز هستند.
بسیاری از مسلمانان در منطقه آسیای غربی و از تحولات سال ۲۰۱۱ به بعد که منجر به سرنگونی تعدادی از سلسلههای پادشاهی موروثی گردید، اکنون از خواب غفلت بیدار شده و پیگیر مطالبات گستردهای میباشند. هم اکنون بسته مورد نظرآنان در امور داخلی و خارجی همانند اصول سیاست بینالملل است. اولین و مهمترین اصل مورد مطالبه آنان، استقلال و حاکمیت ملی و آزادی از کنترل خارجی، ممانعت از مداخله بیرونی یا مقابله با سرکوب توسط قدرتهای بزرگ است. امری که مدتها است در جهان اسلام غایب بوده است. هدف کلیدی دیگر آزادی انتخاب رهبر بدون فشار بیرونی و عدم مداخله سایر دول است. بسیاری از ملتهای مسلمان توسط دولتهای مستبد و بخصوص متحدان ایالات متحده آمریکا، گرفتار شدهاند. عربستان سعودی از طریق هزینه گزاف دلارهای نفتی و با انتشار ارزشهای مذهبی وهابی و سلفی اقدام به جنگهای فرقهای، نیابتی وساختگی میان سنی و شیعه نموده وتاکنون نقش تخریبی گستردهای در این زمینه ایفا کرده است.
علاوه بر این تقریباً اکثر مسلمانان خواهان فشار مداوم به اسرائیل برای ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی هستند که پس از شصت و پنج سال همچنان دراشغال صهیونیستها قرار دارد. سیاست خارجی کشورهای غربی از جمله بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده در جهان اسلام و بویژه در غرب آسیا همواره بگونهای بوده است که هیچ وقت اجازه برگزاری انتخابات واقعی در این کشورها را ندادهاند. چون هراس داشتند از اینکه رهبرانی انتخاب شوند که به منافع غرب عمل نکنند. مسلمانان در زمینههای داخلی همان چیزهایی را میخواهند که اکثریت مردم جهان طالب آن هستند. اولین نیاز اساسی و اجتماعی هر انسانی در هر نقطهای ثبات و امنیت شخصی است، امنیت ضرورتی است که بدون داشتن آن هیچ خواسته دیگری بخوبی پیش نخواهد رفت. علاوه بر این آنها نیاز به شغل، مسکن، غذا، سلامتی و آموزش دارند. لذا هرگونه ثبات بلند مدت در جهان اسلام باید بر اساس شرایط واقعی و شناخت دیدگاههای جاری در این حوزه باشد.
دورنمای تحولات درونی و بیرونی در بسیاری از کشورهای اسلامی بیانگر آن است که دنیای اسلام شاهد تغییرات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مهمی خواهد شد. لذا دولتها باید با اتخاذ سیاستهای انعطافپذیر و تصمیمات خردمندانه، خود را برای این شرایط آماده کنند و سیاستمداران، اقتصاددانان، روشنفکران و مراجع دینی در این جوامع نیز باید به فکر پاسخ به مسألههایی باشند که در آینده مطرح میشوند و با خود تغییرات فراوانی را به همراه خواهند آورد.
بطور کلی برخی از چالش های جاری در فضای بحرانی حاکم بر جهان اسلام را میتوان به شرح زیر دستهبندی کرد:
• تجزیهطلبی و جدا کردن مناطق مسلمان نشین از مناطق غیرمسلمان؛
• الحاقگرائی و تمایل به توسعه سلطه بر مناطق مسلمان نشین تحت نظارت دولتی که از نظر قومی و مذهبی متفاوت باشد (حکومت بیگانه)؛
• خشم مسلمانان علیه حاکمیت و سلطه امپریالیستی که قبلاً و یا در وضعیت موجود بر آنان اعمال میشود.(همانند عدم پرهیز قدرتهای غربی در مسائل خلیج فارس و حتی حضور آشکار آنان در برخی از کشورهای منطقه) ؛
• اختلافات مرزی میان دولتهای مسلمان و غیرمسلمان؛
• تلاش برای دستیابی به قدرت توسط اقلیتهای مسلمان در حکومتهایی که اکثریت آنها را غیرمسلمان تشکیل میدهند؛
• سلطه اقتصادی حقیقی یا غیرحقیقی و تبعیض سیاسی که از سوی غیرمسلمانان بر مسلمانان اعمال میگردد؛
• گرایش به دین اسلام و اشاعه آن در مناطق غیر مسلمان؛
• ترس و نگرانی مناطق غیرمسلمان که از ساختارهای اجتماعی ضعیفی برخوردار هستند، از سازمانهای اجتماعی اسلامی.
۴- جمعبندی موضوع:
همزمان با اوجگیری تحولات نوین ژئوپلیتیک در جهان اسلام،راهبران قدرتهای غربی با استفاده از تعدد دیدگاهها ، برداشتها و تفاسیر گوناگونی که از دین اسلام وجود دارد و اکنون منجر به بروز پدیده اسلام های سیاسی گردیده است، به سنت دیرین خود و با ایجاد پیوند مجدد میان استعمار و ارتجاع در سرزمینهای اسلامی که مبتنی بر حفظ سیطره این قدرتها و تداوم بقای حاکمیت مرتجعین بر امور بسیاری از کشورها و ملتهای مسلمان است، مسئله اسلام فوبیا و ایجاد هراس در افکار عمومی جهانیان نسبت به اسلام را با هدف ممانعت از تحقق دگرگونیهای موثر در سازندهای وابسته ژئوپلیتیکی مناطق اسلامی را به موضوع اصلی بسیاری از مجامع و محافل خبری و رسانه ای جهان تبدیل نموده اند.
علاوه بر این با پیدایش و رونق تدریجی چالش اسلام های سیاسی در سطح جهان اسلام و نیز گسترش روزافزون رقابتهای گوناگون در صحنه های داخلی و بین المللی کشورها و ملتهای مسلمان،این فرآیند اکنون سبب شکل گیری پدیده ژئوپلیتیک اسلام ها و رشد و فراگیری تنش ها و تهدیدات گوناگون در درون جهان اسلام و در میان کشورهای اسلامی گردیده است.
با این همه ،اکنون در جای جای جهان اسلام شواهد بسیاری وجود دارند که در قرن بیستویکم با استمرار فروپاشی رژیمهای موروثی و دیکتاتوری، بحرانها و نیروهای انتقادی اسلام سیاسی نقش مهمی در مهندسی سیاسی و آینده آن بازی خواهند کرد. مرکز ثقل کنونی این روند، حوزه عربی- اسلامی منطقه غرب آسیا می باشد که در اولویت علائق راهبردی قدرتهای فرامنطقه ای قرار دارد و هرگونه دگرگونی در توازن قدرت و یا ساختار سیاسی کشورهای این منطقه ،ضمن تاثیرات گسترده درون حوزه ای ،عملا سبب لرزشهای ژئوپلیتیکی نوینی در میان قدرتهای ذینفوذ و در سطوح مختلف روابط بین المللی می گردد.


