زنان در خاورمیانه: از بردگی خاموش تا بردگی جنسی(بخش نخست)/راحله چتر سفید

زنان در خاورمیانه: از بردگی خاموش تا بردگی جنسی(بخش نخست)

راحله چترسفید

کارشناس ارشد علوم سیاسی شهید بهشتی تهران

قلم فرسایی در حوزه‌ی نقش زنان و تاثیر آن بر حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مبحثی نیست که در قالب یک مقاله یا تحلیل بگنجد. چرا که دارای ابعاد متفاوت است و بدون شک مبحثی مفصل می‌طلبد. بر همین اساس و با توجه به وضعیت خاص کنونی حاکم بر خاورمیانه تمرکز تحقیقاتی خویش را بر مسئله‌ی زن، خشونت و توسعه قرار می‌دهیم. طی سال های اخیر با توجه به تحولات مهم و البته تلخی که خاورمیانه تجربه کرده و جنگ و خشونتی که به خود دیده، جای شکی نیست که تمامی حوزه ها از این وضعیت بغرنج متاثر گردیده است و تحلیل ها و واکتش های فراوانی منطقه ای و جهانی را بر انگیخته است. بیشتر تحلیل ها هم حول محور علل، ریشه یابی، پیامدها و آسیب شناسی جریانها ی رادیکال اسلامگرا در منطقه بوده است. اما به نظر می‌رسد کمتر وضعیت حال و آینده زنان و تاثیری که از این بحرانها پذیرفته، مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. مطرح شدن مسئله ای تحت عنوان زن در خاورمیانه در وضعیت موجود، مفهوم «زن جهان سوم» گایاتری چاکراوورتی اسپیواک را در ذهن نگارنده انداخت. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که ما هم همچون اسپیواک چارچوبی خاص برای تعریف زن در جهان سوم و به طور خاص تر در خاورمیانه ی جنگ زده تعریف کنیم. چارچوبی که برگرفته از واقعیات ملموس و تلخ خاورمیانه باشد نه به تاسی از فمنیسم لیبرال یا سوسیالیست و یا هر مکتب و تئوری که فارغ از واقعیت به مسئله زنان بپردازد. ابتدا نگاهی کوتاه به مقوله زن و توسعه به صورت کلی خواهیم انداخت.

 

نگاهی تئوریک به مقوله ی زنان و توسعه

مطرح کردن مبحث زنان و توسعه به لحاظ تحلیلی برای شناخت نقش زنان در توسعه‌ی بین المللی و از نظر هنجاری برای ترویج مشارکت موثر آنان در جامعه و سیاست به کار می‌رود. از دهه‌ی 1970 و بر اساس نگرش زن باوری نئومارکسیستی بود که مفهوم زنان و توسعه سر بر آورد و به صورت بخشی از گفتمان توسعه درآمد. این مفهوم در کل مورد تفاسیر متعددی قرار گرفته اما با این حال همچنان تاکید و تکیه ی اساسی خود را بر  نیازها و تجربیات خاص زنان در کشورهای در حال توسعه قرار داده است. در حال حاضر بر کسی پوشسیده نیست که زنان باید نقش مهمی در امر توسعه بازی کنند. برخی از پژوهشگران و اندیشمندانی که در این حوزه قلم فرسایی کرده اند معتقدند که زنان کشورهای در حال توسعه تا پیش از استعمار غرب شان و منزلت والایی در عرصه ی کلان جامعه داشتند و از نفوذ بالایی برخوردار بودند اما با ظهور امپریالیسم غرب زنان به عرصه ی خصوصی زندگی محدود شدند و در مقام یک بازیگر سیاسی مهم به حاشیه رانده شدند. شاید بتوان این نظر را تا حدود زیادی با تشکیک و تردید مواجه ساخت. چرا که جوامع جهان سوم در بسیاری از موارد مبتنی بر پاتریارشی و یا همان پدرسالاری بود و تا کنون نیز آثار این نوع تفکر را می‌توان در ساختار سیاسی و فرهنگی و اجتماعی این جوامع به وضوح مشاهده نمود. گایاتری چاکراوورتی اسپیواک اندیشمند هندی الاصل در مبحثی تحت عنوان فرودست به مسئله‌ی زنان در جهان سوم می‌پردازد که تاییدکننده‌ی نگاه نگارنده است.

با پایان عصر استعمار و شروع جنگ سرد توجه بیشتری به شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مستعمرات پیشین به عمل امد و در نتیجه برنامه های متعددی برای توسعه در این کشورها به مرحله اجرا در امد. اما با این حال زنان در بسیاری از این طرح های به اصطلاح موفق و بزرگ، جایی از اعراب نداشتند. اما در سال 1970 وضع تا حدود زیادی تغییر کرد. چرا که در این سال بررسی های اثرگذار خانم استر بوزراپ اقتصاد دان دانمارکی باعث شد که مسئله‌ی «زنان و توسعه» در دستور کار بین المللی قرار گیرد. به طور کلی سه رویکرد در ارتباط با زنان و مبحث توسعه شکل گرفت. 1- رویکرد زنان در توسعه که در واقع موضعی لیبرالی نسبت به مقوله زن داشت و خواهان ادغام بهتر زنان در برنامه های توسعه و نظام های اقتصادی دارد و در کل بر برابری فرصت ها و افزایش مشارکت زنان در تحصیلات و اشتغال متمرکز است. 2- رویکرد زنان و توسعه که در واقع نقدی است بر رویکرد زنان در توسعه و با اتخاذ مواضه نئومارکسیستی مسئله ساختارهای ناعادلانه اجتماعی در قبال زنان را مطرح می‌سازد. این رویکرد نسبت به رویکرد اول نمایانگر پیشرفت در این حوزه است اما با این حال باز هم همانند رویکرد اول تمرکز و تاکیدش بر تولید است. 3- رویکرد سوم با نام جنسیت و توسعه در دهه 1980 شکل گرفت و بر زن باوری سوسیالیستی و پسانوگرایانه مبتنی است و نسبت به دو رویکرد قبل از دامنه و شمولیت بیشتری برخوردار است. جنسیت و توسعه  با تمرکز بر نقش هایی که جامعه برای دو جنس رقم می زند، موضعی کل گرایانه در قبال موضوع زنان و توسعه اتخاذ می کند.  این رویکرد با ساختارهای اجتماعی مرد سالار به مقابله برمی خیزد و برای توانمند سازی زنان تلاش می‌کند. علی رغم وجود تفاوت هر سه رویکرد بر ارتقای نقش و جایگاه زن در عرصه جامعه تاکید دارند. از دهه 1990 برداشتهای مطرح شده در خصوص زنان و توسعه تا حدود زیادی در برنامه های توسعه گنجانده شدند. بعنوان مثال از شاخص جنسیتی توسعه و سنجه توانمندسازی دوجنس که برنامه عمران ملل متحد آن ها را برای اندازه گیری نابرابری های موجود بین دوجنس تمهید کرده است، هر چه بیشتر برای کمک به تعیین اثربخشی برنامه های توسعه استفاده می‌شود.

 

 ** مسئولیت صحت و سقم مطالب موجود در یادداشت ها،مقالات و مصاحبه های منتشر شده در سایت به عهده نویسنده بوده و انتشار آنها الزاما به معنی تایید مطلب یا بیانگر دیدگاه های موسسه نمی باشد.